|
ایران آباد...
دوستان عزيز
نزديك به 4 ماه از دستگيري هيئت مديره جامعه بهائيان ايران مي گذرد و خانواده هاي اين عزيزان در طول اين مدّت از هيچ گونه اقدامي در راستاي دفاع از حقوق نه فقط اين عزيزان بلكه، حقوق جامعه بهايي ايران دريغ نكرده اند چرا كه اين افراد نمايندگان تمام بهائيان ايرانند.در مورد دستگيري اين دوستان و جزئيات آن حتماً از طريق سايت ها وخبر گزاري هاي مختلف مطّلع شده ايد . قريب به 3 دهه است كه بهائيان ايران با تمام مشكلاتي كه در ادامه مطلب به جزئيّات آن مي پردازم مواجه بوده اند. تمام اين وقايع انگيزه نگارش اين مقاله را در من ايجاد كرده است.
بياييد به كمي قبل، نه 30 سال پيش بلكه به حدود165 سال پيش برگرديم. .در سال 1260 جواني 25 ساله بنام حضرت باب اعلام مي كنند كه پيامبر جديد هستند و هدف از ظهورشان آمادگي نفوس براي ظهور پيامبري است كه قرن هاست اديان الهي به ظهورش بشارت مي دهند كه وقتي مي آيد جهان ،جهان ديگر شود و گرگ وميش بر سر يك چشمه آب مي نوشند و جهان از عدل و صلح الهي برخوردار مي شود. .تعداد زيادي از مردم عادي وهمچنين تعداد زيادي از علماي عِظام وقت به وي مؤمن شدند و نزديك به 20 هزار نفراز شيعيان تازه مؤمن به آن حضرت، جان خود را در اين راه فدا نمودند.هدف مروري موجز بر تاريخ است و براي جزئيّات بيشتر مي توانيد به سايت هاي معتبر بهايي و كتابخانه بهايي مراجعه ومطالعه بفرمائيد.چند سال بعد ودر سال 1266 حضرت باب را به تحريك علما وبه دستور امير كبير وزير وقت، در سربازخانه تبريز اعدام كردند.دولت وقت كه به خيال خود با از بين بردن حضرت اعلي سعي در نابودي ديانت آن حضرت و پيروانش را داشت، در ادامه حضرت بها الله راكه به واسطه تلاش در پيشبرد اهداف حضرت باب رنج زيادي را متحمّل شده بودند، پس از 4 ماه حبس در سياه چال طهران كه به گواه تاريخ متعفّن ترين زندان ايران در آن زمان بود ودر همين زمان براي نخستين بار وحي الهي بر ايشان نازل شد به بغداد تبعيد و در همانجا به طور علني اعلام نمودند كه موعود جميع كتب و اديان كه حضرت باب به ظهور قريب الوقوعش وعده داده بودند مي باشند.دولت ايران كه از گسترش ديانت بهائي هراسان بود ايشان را به استامبول فعلي كه در آن زمان در قلمرو عثماني بود و سپس عكا كه آن نيز در قلمرو عثماني بود فرستادند تا اين ديانت نو پا كه اميد تازه اي را در قلوب مردم نسبت به آينده اي روشن براي جهان و فردايي بهتر ايجاد نموده بود را به كلّي خاموش كنند.
دوستان عزيز ،اين حوادث وبلايايي كه بر سر جامعه بهائي آمده ،سنّتي است كه در طول تاريخ اديان وجود داشته و خواهد داشت ولي، با اين تفاوت كه در هر دوره اين حوادث تكرار مي شود و ما غافل از آن هستيم كه ما هم ممكن است همان نقشي كه برخي از پيروان نا آگاه اديان گذشته در قبال اديان جديد داشتند را ايفا نمائيم ولي، بيائيد براي يكبار هم كه شده، ذهنمان را از آنچه گفته اند وشنيده ايم خالي ساخته وبا چشم خود حقيقت را جستجو كنيم.
آيا هرگز مي توانستيم تصوّر كنيم كه ديانت تازه تأسيس حضرت مسيح كه آن طور مورد هجوم پيروان و علماي يهود بود ، همچنين تنها پيروانش، كه 12 نفر حوارّيون آن حضرت بودند و مشهورترين آنها نيز تا صبح به صليب كشيدن آن حضرت سه بار ايشان را تكذيب كرد بتواند با وجود تمام اين مصائب وهمچنين از دست دادن مولاي خود تا حدي پيشرفت كند كه امروز نزديك به 2 ميليارد مسيحي در دنيا باشد؟مصائب حضرت محمّد (ص) را فراموش كرده ايم؟فراموش كرده ايم كه چگونه كفّار بر اين نفس مقدّس هجوم بردند و سعي در قلع وقمع آن حضرت و يارانش را داشتند و مي خواستند كه شعله امر الهي را براي هميشه خاموش كنند؟آيا محاصره شِعبِ اَبي طالِب و تمام مشقّات آن حضرت را فراموش كرده ايم؟
آري، تاريخ باز هم تكرار شد و علماي ديانت اسلام به همان دليلي كه قاضي قيافا كه برترين علماي يهود بود با حضرت مسيح مخالفت كرد و به همان دليلي كه عموي رسول اكرم كه لقب ابوالحكم داشت به دليل عدم شناخت آن حضرت لقب ابوجهل گرفت و هنوز هم كه هنوزه بزرگان ديانت مسيح به نفي آن حضرت مي پردازند ، در اين ظهور هم علماي اسلام تمامي تلاششان را نه در اين 30 سال بلكه از 165 سال پيش به كار بستند تا شعله امر خداوند را خاموش كنند.حال پس از 165 سال با نگاهي به جامعه جهاني بهائي ،جامعه اي مشتمل بر حدود 10 ميليون نفركه شامل افرادي با پيشينه هاي قومي،نژادي ومذهبي مختلف مي باشد را مشاهده مي كنيم كه با حضور در خيمه وحدت حضرت بها الله كينه هاي گذشته را به دست فراموشي سپرده و همه براي هدفي متعالي كه همانا وحدت تمام مردم دنيا كه همانا دست يافتني است، تلاش مي كنند. در تمام اين سالها جامعه جهاني بهائي در راه از بين بردن تعصّبات نژادي، نابرابري حقوق زنان و مردان ،رفع مشاكل اقتصادي ،حل بحران فساد اخلاقي و اجتماعي،حفظ محيط زيست،از بين بردن فقر مفرط و ساير موارد همكاري هاي سازنده اي با سازمان ملل و ديگر سازمان هاي بين المللي داشته است وخود اين جامعه كوچك نمونه اي از جهان مي باشد كه توانسته بوسيله تعاليم حضرت بها الله كه براي حلّ مشكلات دنياي امروز از جانب خداوند نازل شده تلاش نموده و راه كارهاي عملي براي حلّ اين مشكلات ارائه دهد.
هم وطنان شريف ، من به عنوان يك جوان بهائي از شما مي خواهم كه بيائيد با هم ،خالي از هرگونه تعصّب و خرافاتي كه در طول اين سالها در اذهان ما باقي گذاردند به سوالات زير فكر كنيم.
آيا تا بحال از خود پرسيده ايد كه چرا من به عنوان يك مسلمان سعي نكردم آيات قرآن را آنگونه كه هست بخوانم و هميشه اجازه دادم كه ديگران بجاي من فكر كنند وفهم خود را به من منتقل كنند؟
آيا فراموش كرده ايد آن حديث معروف نبوي را كه مي فرمايد:1ساعت تفكّر بهتر از 70 سال عبادت است؟آيا تا بحال حقيقتاً درباره احاديث وآيات فكر كرده ايم و يا اينكه آنها را همانگونه كه به ما آموخته اند قبول نموده ايم؟
آيا از خود پرسيده ايم كه جامعه اي كه به آن تهمت جاسوسي براي انگليس و آمريكا را مي زنند در آن زمان كه ايران تقريباًدر دست خود انگليس ها و روس ها بوده، ديگر چه نيازي به جاسوس داشته اند؟به فرض اينكه آنها در ايران جاسوس مي خواستند،آيا در قطب شمال،آلاسكا،ايرلند،جاكارتا،كره،ژاپن،قبائل آپاچي،چين،اسپانيا،استراليا،افغانستان،پاناما،آلمان،هند،توگو،مالي،كانادا،اسكاتلند،تايلند،عراق،آچينو،زاپيتي، آنگولا،زولو،الجزاير،فنلاند،اجيبيا،فرانسه،آبا،و بسياري از نقاط جهان كه شايد اسم آن را هم تا بحال نشنيده ايم و حتي در خود انگليس،روسيه وآمريكا هم جاسوس مي خواستند؟
در ايران حدود 300 هزار بهائي زندگي مي كند.همه آنها را مي شناسند ودر هر جا كه لازم باشد با شجاعت عقيده خود را بيان مي كنند.آيا تمام آنها،پير مرد وپير زني كه در شمال در منزلشان سوزانده شدند ويا جوان 18 ساله اي كه هيچ گونه موقعيّت پيشرفتي در اين كشور ندارد هم جاسوس است؟مگر نه اين است كه يك جاسوس بايد هويّت خود را پنهان دارد؟ ديانت بهائي به آمار دايرة المعارف بريتانيكا از لحاظ گسترش پس از ديانت مسيح در جايگاه دوم مي باشد و در حدود 235 كشور جهان گسترش يافته است .آيا در تمام اين كشورها جاسوس مي خواهند؟ .آيا جاسوسي را مي شناسيد كه با افتخار جانش را در اين راه فدا نمايد؟ دوستان عزيز حتماً فراموش نكرديد كه يكي از تهمت هايي را هم كه به حضرت رسول اكرم مي زدند همين اتّهام جاسوسي بود .آري در قرآن مجيد سوره فرقان آيه4 ملاحظه كنيد كه آمده است كه به خود رسول اكرم هم تهمت جاسوسي خارجي ها را زده اند.
به قول يكي از نويسندگان،بهائيان در طول اين 30 سال حق استخدام شدن نداشتند،در ارتش هم كه نمي توانستند وارد شوند،به دانشگاه هم كه نمي توانستند بروند،وارد سيستم دولتي واطّلاعاتي وانتظامي هم كه نمي شدند،به هيچ گونه منابع اطّلاعات محرمانه هم كه دسترسي نداشتند،در طول اين سالها هم كه يا در زندان بودند و يا بازجوئي مي شدند ويا اعدامشان كرده اند.آيا اين افراد مي توانند جاسوس باشند ؟
آيا از خود پرسيده ايد كه جامعه بهائي در ايران،كه به تنهايي جمعيّتش از مجموع اقلّيت هاي ديگر ايران بيشتر مي باشد و بزرگترين اقلّيت مذهبي كشور محسوب مي شود پس از گذشت 30 سال تحمّل رنج هاي مختلف از اعدام عزيزانش گرفته تا محروميت از تحصيل ،اخراج از ادارات دولتي،قطع حقوق بازنشستگي،توقيف و مصادره املاك شخصي، و ابتدايي ترين حقوق شهروندي خود چطور امروز استوار تر از گذشته باقي و برقرار مي باشد و نه تنها دچار افسردگي و نا اميدي نشده،بلكه با عشق ناشي از ايمان به حضرت بها الله سعي در رفع سوء تفاهمات ميان خود و هموطنان شريفشان دارند؟مگرخداونددر قرآن شريف نفرمود: (اگر بعضي سخنان را به دروغ به ما نسبت مي دادند،دست راستش را مي گرفتيم وشاهرگش را قطع مي كرديم .سوره الحاقه آيات43تا46).پس چرا رگ حياتي اين جامعه قطع نشد و بالعكس روز به روز مردم در سرتا سر دنيا بيشتر مشتاق آشنايي با تعاليم حيات بخش اين ديانت مي شوند؟يك شاعر آزاده مي گويد :تاجر بي متاع خود ببندد دكّان خود تو مبند.
حتماً اين اصطلاح را هم شنيده ايد كه درخت بي ثمر را كه سنگ نمي زنند.
آيا پرسيده ايد كه چطور يك جوان بهائي در حالي كه امروز مهمترين آمال يك جوان در ايران ورود به دانشگاه است حاضر به عدم شركت در دانشگاه مي شود ولي، در عقيده خود ثابت و راسخ مي ماند؟يا اينكه يك دختر 17 ساله در عنفوان جواني،حاضر نمي شود كه فقط يك كلمه بگويد مسلمانم و جان خود را فداي محبوبش مي كند؟
آيا تا بحال در مورد آيات زير از قرآن كريم فكر كرده ايد:
يا اَيُهاَالّذينَ ءامَنُوا إِن جاءَكُم فاسِقٌ بِنَبَاءِ فَتَبَيَّنُوا أَن تُوصيبُوا قُؤماً بِجَهالَة فَتُصبِحُوا عَلي ما فَعَلتُم نادمينَ.
اي مؤمنان،اگر فاسقي خبري براي شما آورد،در مورد آن تحقيق كنيد.مبادا كه از روي جهالت به قومي آسيب بزنيد وبهد پشيمان شويد.(حجرات آيه 6)
وَلِكُلِّ أُ مَّه أجَلٌ فَإذا جاءَ أجَلَهُم لا يَستأخُرونَ ساعَةً ولا يستَقدِمُون
براي هر امتي اجلي است.وقتي آن زمان برسد آنها نبايد آن را ساعتي به تأخير بيندازد ويا از آن پيشي بگيرند.(اعراف آيه34)
يا بني آدَم إمَّا يأتينَّكُم رُسُلٌ مِنكُم يَفُصُّونَ عَليكُم آياتي فَمَن أتَّقَي وأَصلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيِهم ولا هُم يَحزَنُون
اي بني آدم،البته البته مي آيند براي شما رسولاني كه آيات مرا براي شما مي خوانند وكسي كه با تقوا و صالح باشد ترسي وحزني براي او نيست. (اعراف آيه35)
أَفَكُلَّما جاءَكُم رَسوُلٌ بِما لا تَهوي أنفُسَكُم إستَكبَرتُم فَفَريقاً كَذَّبتُم وفَريقاً تَقتُلُون.
هرگاه آمد بر شما رسولاني كه موافق هواي نفس شما نبود،تكبّر كرديد،گروهي را تكذيب كرديد وگروهي را كشتيد.(سوره بقره)
دوستان عزيز،از خود پرسيده ايد كه چرا اين جمعّيت مسيحيان به اسلام ايمان نياوردند؟نظر كشيشان مسيحي در مورد اسلام چيست؟مسيحيان مدعي اند كه حضرت محمّد مطابق بشارات كتاب مقدّسشان نيامده است.و در نهايت آيا ممكن نيست ما هم مثل يهودياني كه حضرت مسيح را نشناختند ومسيحياني كه حضرت محمّد را نشناختند،ما هم ظهور بعد از اسلام را نشناخته باشيم؟
هموطن عزيز من،امروز و اين لحظه تاريخي زماني است كه هر يك از ما بايد تلاش كنيم و پاسخي صادقانه براي هر يك از اين سوالات بيابيم.
بهائيان ايران آرزويي جز اعتلاي اين مرز وبوم ندارند چرا كه متعلّق به اين خاكند و چون حضرت بها الله از ايران ظهور نمودند نه تنها بهائيان ايران بلكه تمام بهائيان جهان اين خاك را مقدّس ترين نقطه عالم مي دانند وسعي در احياي اين ديار دارند.ما صميمانه سعي داريم تا دست در دست شما به آباداني اين كشور پردازيم.
اين هدف دست يافتني است به شرط آنكه همه باهم خالي از هرگونه تعصّب وكينه براي آن تلاش كنيم وبه يكديگر فرصت پيشرفت دهيم.
اين مقاله را با چند بيان از آثار حضرت بها الله به پايان مي برم.
حضرت بها الله مي فرمايند:
(دين الله و مذ هب الله از براي اتّحاد است آن را سبب اختلاف منمائيد.)
(رگ جهان در دست پزشك داناست،درد را مي بيند و به دانائي درمان مي كند.هر روز را رازي وهر سر را آوازي .درد امروز را درماني و فردا را درماني ديگر.امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد.گيتي را ديده مي شود كه درد هاي بيكران فرا گرقته و اورا بر بستر ناكامي انداخته.آنان كه از باده خود بيني سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اندو نه درد مي دانند ونه درمان مي شناسند.راست را كژ انگاشته اند ودوست را دشمن شمرده اند.)
و در نهايت:
(اي دوستان سراپرده يگانگي بلند شد ،به چشم بيگانگان يكديگر را مبينيد،همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار.)
|